|
بـــــاران برای من حکم تولد دوباره را دارد! از نو نفس بکشـــــــ!
|
|
|
حال و هواي دلت گفتني نيست... تو را در هيچ ابياتي نميتوانم بگنجانم... غم نگاهت را باز حراج كرده اي پشت ويترين شيشه اي دلت...! همه ي نگاه هاي غم بارت را يك جا خريدارم! جنس نگاهت تفاوت دارد با تمام چشم هايي كه در اين آشفته بازار ديده ام! من ميدانم نگاه تو از كدام قبيله آسماني ست...! هر گاه از تمام آشفته بازار اين دنيا خسته ميشوم،چيزي جز نگاه غم بار تو دلم را نميلرزاند! بغض هايم احساس حبابي را دارد كه يك آن ممكن است با يك نگاه تو بتركد! وقتي صورت لحظه لحظه هايم خيس خاطرات تو ميشود، گويي خدا يك سطل آب سرد بر سرم ريخته است! احساس سبك بالي ميكنم از تمام احساس هاي سنگين و بيهوده! دلم روشن ميشود به آمدنت! هنوز هم منتظر اردي بهشت هاي با تو هستم! تب اردي جهنم ها را آب كن! احساس ميكنم قرص ماه هر شب كنار دلم تا صبح بيدار است! با اينكه غم در دلم هنوز تلاطم دارد!اما تمام اين احساس ها را دوست دارم! آري!اين غم دوست داشتني است! مثل تمام غم هاي تو! "ســـــارا"
"پا به دنياي فرشته ها بذار/ دنياي فرشته ها حقيقته!/ واسه تو كه بوي آسمون ميدي/ گم شدن تو زندگي مصيبته! آخرين نشونه ي رسيدني/ كه واسه هميشه بي نشون ميشي! پا رو مخمل ستاره ها بذار/ داري همسايه ي آسمون ميشي! وارث نجيب زخمهاي درشت/ طاقت دلهاي پَرپَر نداري سرتو رو شونه هاي من بذار/ وقتي عاشقيو سنگر نداري! نذار كه سفره ي دلت / پيش غريبه وا بشه اين بغض نشكسته بايد/ سهم خودِ خدا بشه! نشون بي نشون من/ به قلب آسمون بزن! تا مردم از روي زمين/ ستاره تو نشون بدن! "محسن يگانه" +هر بار با اين آهنگ كلي بغض ميكنم! پ.ن: براي خوش بين بودن به اُردي بهشت ها همين كافي است كه يك دست نگاه هاي سبز كنار پنجره با آبي حوض آسمان گره خورده اند و گويي تمام افق خدا احساس سبزآبي تو را مي سازدــــ! ديگر 4 فصل سال بهار كوچكي در گوشه خانه خواهم داشت!:)
پ.ن:خداي خوبم!شكرت!خيلي دوستت دارم! زيبــا!چرا انقدر دلم به اُردي بهشت ها روشنه؟! +عكس ها رو خودم گرفتم!خيلي دوسشون دارم! برچسبها: دلتنگي هاي جمعه بعد از غروب امروز دگر چه كسي ياس هاي مدينه را عطر آگين ميكند؟!
تو بگو بانو بي تو علي چه كند؟! تو بگو بانو با من از تمام غم هايي كه بعد از پدر بر دلت چنگ انداخت! بگو از روزهايي كه قلب كوچكت از ديدن رخ خاك آلود پدر خون ميشد! تو بگو برايم از زينبي كه آينه ي تو ميشود روز عاشورا! برايم حكايت كن تمام آسمان هاي چشمان حيدر را! برايم قصه كن طوفان دل حسن را! بانو بعد از تو چه كسي ميتواند مادر شود بر تمام بي پناهي حسين؟! بانو! بعد از رفتنت آسمان پشت سرت يك سر باريد تا برگرديـــــ! بانو بعد از تو تمام اتاقم ديشب بوي ياس ميداد!بوي گلاب! نميدانم بعد از تو چه در دل رَج به رَج آن خانه ي گِلي گذشت؟! امشب بي تو!چه ميگذرد بر دل كودكانت!؟ آه!چه غربتي دارد!گويي هواي دلم من هم مثل مدينه پر از غربت شده است! بانو با من بگو از غربت آن مدينه! بانو من غربت مدينه را با تمام احساسم حس كرده ام! امشب بعد از خاموش شدن تو تمام مدينه در يك خواب ممتد فرو مي رود! بانو!من در فكر اشك هاي مردي هستم كه سر در حلقوم چاه ميبرد! و دكتر شريعتي چه زيبا بيان كرد كه چه فاجعه اي است هنگامي كه يك مرد مي گريد! چه فاجعه اي! امــــــان! امــــان! امان از دل علي! "سارا" آسمون بغضتو بشكن اون ديگه بر نميگرده نفساي گرمش امشب هم نفس با خاك ســــــرده! "لهراسبي" پ.ن:دلم گرفت از غربت امروز!دوست داشتم همين طور دلي بنويسمش! پ.ن:ايام فاطميه هم تمام شد!بانو!دستم را ميدانم گرفته اي!هيچ وقت رهايش نكن!محكم را در دامان مهربانيت نگاه دار!بانو!امسال برايم بانوي اردي بهشت شــــدي!
برچسبها: روزهاي خاصــ ِ خدا
+[ تاريخ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 17:53 نويسنده سارا
آسمان باز هم لباس نارنجي اش را به تن كرده! گويي او هم دلتنگ پـــاييز استــــ... هواي دلم باز هم بي دليل گرفته استـــ!مثل يك شيشه بخار كرده دَم گرفته و ديگر جاي نفسي برايش باقي نمانده...! سكــــوت شب! چراغ هاي بلند قد مانند عاشقان شب بيدار كنار هم رديف شده اند... و من! تنها در جاده اي كه فقط به آسمان مي رود ايستاده ام... به آسمان نگاه ميكنم! چشمانم را ميبندم! نميدانم چرا اما بي دليل آرام از ته دلم آرزويي ميكنم! احساس ميكنم بوسه ي خدا به صورتم ميخورد! لبخند ميزنم!چشمانم را باز ميكنم! باز هم عطر جغرافياي چشمانت درون سرزمين دلم جا ميگيرد! پرچم ها براي باران دست تكان ميدهند! چراغ هاي رنگي لباس نو پوشيده اند و راه آسمان را براي بــاران روشن كرده اند! ماشين ها باز هم در سنگفرش خيابان براي باران فرش قرمز پهن كرده اند! درختان رها و بي تعلق گيسوان سبز خود را با دست هاي باران شانه میزنند! تيله هاي باران از دستان نوازشگر باد مي افتند و روي تن تب كرده ي شيشه سُر ميخورند! باز هم يك دست درياي سبز آبي نگاه تو روي شيشه ي دلم نقش ميبندد...! دستم را از پنجره ي ماشين بيرون ميدهم و تا ميتوانم يك مشت تيله ي باراني جمع ميكنم! جاده به وقت باران چه قدر حس تو را دارد....! نفس عميقــــ! "سارا" 26/1/91 23:40
نميدوني تو اين روزا چه قد حالم پريشونه دلم با رفتنت تنگو دلم با بودنت خونه خرابه حال من بي تو نميتونه كه بهتر شم تو دستاي تو گل كردم بذار با گريه پر پر شم يه بي نشونم تو اين خزون يه بي قرارم،يه نيمه جون منو از خودت بدون سلام اي ناله ي بارون سلام اي چشماي گريون سلام روزاي تلخ من هنوزم دوسش دارم سلام اي بغض تو سينه سلام اي آه آيينه سلام اي شب هاي دل كندن هنوزم دوسش دارم! "فريدون آسرايي"
پ.ن:خدارو شكر!خدارو شكر!اين چند روز چه قدر بارون باريد!رنگ آسمون ديدنيه!عاشق بي نهايت اين رنگ آسمون خدام!رنگ كبود!با رنگ برگ هاي سبز درختا!معركه است!خدارو شكر!كاش زود اين روزها تموم نشه! !گل نازم بگو بارون بباره كه چشماتو به ياد ِ من مياره تماشاي تو زير عطر بارون! چه با من ميكنه امشب دوباره...! "فريدون آسرايي" +گل ناز استعاره از خدا! ------------------------- آهنگ مرز یراحی رو وب گذاشتم! بی نهایت دوسش دارم!خیلی قشنگه!:) برچسبها: كمي شبيه شاعرانگي رنگ ياس هاي سپيد خانه پريده است عطر بهار سوخته در مدينه پيچيده است رد پاي اشك مردي حك شده بر سر چاه شكسته است كنار بستر دريا قامت ماه درد دخيل زده بردامان سپيد ياس كبود در هواي دل زينب جز غم مادر دردي نبود هق هق گريه ديگر نميگذارد بر گلو نفسي قامت خورشيد آب ميشود از آوار بي كسي از ياد پهلوي شكسته اشك مي ريزد دَر مادر نوحه ميخواند بر حسين بي سر آينه ي خدا مواج ميشود از نگاه زهرا سيل اشك ميشود سجاده وقت دعا آسمان خون ميبارد وقت پرواز ستاره برادري سر به زانو ميگيرد دوباره با تولد شب در دل خاك پر پر ميشد ياس بانوي حيدر چشم بست از فصل مرگ احساس "ســــــارا" 18/1/91 19:35 دل نوشتــــ: بچه كه بودم!وقتي هنوز خواندن نميدانستم!كتابي را در كتابخانه خانه پيدا كردم! عطر گل ياس!حسي منو وادار به خواندن كتاب ميكرد!وقتي ياد گرفتم بخوانم آن كتاب را با شوق خواندم!قصه ي مردي كه هر روز خاك آلودش ميكردند!قصه دختركي كه تمام سرمايه دل پدر بود!قصه ي مرد ديگري كه بعد از پدر شد تكيه گاه دختر!قصه ي تو!هنوز هم از خواندنش سير نميشوم!قصه ي بانويي كه هيچ چيزي از دنيا براي خود برنداشت!قصه ي بانويي كه خلقت مديون عطر اوست! بانوي ياس!بانوي احساس!دوستت دارم!همين و بس!
پ.ن:ايام فاطميه رو تسليت ميگم! پ.ن:كتاب فاطمه،فاطمه است!نوشته دكتر شريعتي!زيباست!بخونيدش!چند روز پيش اتفاقي تو خونه پيداش كردمو چند صفحه شو خوندم! من خودم تو همون چند صفحه نكته هاي زيادي ياد گرفتم! پ.ن:بار دوم كه شعر گفتم!هر چي خواستم متن بنويسم نشد!به شعرمم دل خوش نيستم!همين طور دلي نوشتم! پ.ن: گاهی وقتها نوشتنت نمی اید قدم زدن را هم دوست نداری چای هم برایت بی مزه شده از سیگار کشیدن میترسی از حرف زدن با دیگران حالت بهم میخورد حتی اعصابت هم خورد نیست خسته نیستی دل زده نیستی اما تا دلت بخواهد غم داری شاید الکی بعضی وقتا حالتان مثل همیشه ی من است! "سيد علي ضياء" +با اين نوشته خيلي زياد هم حسّم! پ.ن: نه پلکام روی هم میرن،،نه دست میکشم از گریه نه میخوام بند بیاد بارون،نه چتری رو تنم باشه... "محسن يگانه" +اين شعرم دوست ميدارم!:) بعدا نوشت: هر روز پاییزه/هر هفته پاییزه/هر ماه پاییزه/هر سال پاییزه/پنهونم از چشمات/ماه پس ِ ابرم/من كاسه صبرم/اين كاسه لبريزه ــــــ! "محسن چاوشي/آلبوم پرچم سفيد" +آلبوم فوق العاده است مثله هميشه!
برچسبها: روزهاي خاصــ ِ خدا تقدير برايم رقم زد در حوالي تولد زمين،پا به اين دنيــــا بگذارم...!
امشب آينه هجده سالي نگاهم را به رُخم ميزند...! هجده سال روز سوم عيد،درون تنگ چشمانت دوباره جان گرفتم از سبزه لبخنده ات! نه فقط هر سال اين شب، هر وقت كه مرز بين من و تو به هم گره بخورد گويا فرشته هاي آسمان برايم تولد ميگيرند...! فقط ميتوانم شكرت كنم زيباي دلم! خــــداي احساس من! هر سال اين شبها ميان حس خوبي دلم شور ميزند...! گويي بايد به چيزي بايد مي رسيدم كه هنوز نشده است كه بشود! زيباي من!امشب بي هيچ حاشيه اي آمده ام بگويم: حواي من!امسال ديگر سر در هواي عطر سيب نگاهت به سر ميبرم! "سارا" ۳/۱/۹۱
هرسال تو اين لحظه ها حالم همينه انگار كه غرق يه حس اضطرابم چند ساعت ديگه درست يك سال ميشه يك سال ميشه كه نميتونم بخوابم هر سال تو اين لحظه ها حالم همينه انگار سر ريزم از احساس رسيدن حس ميكنم بدجوري نزديكي به خونه وقتي مردم بوي عيدي گوش ميدن حواي خوبم،چيدن يك سيب كه هيچ من پشت ردت تو دل آتيش ميرم حس ميكنم آدم به دنيا اومدم تا اين سيبو از دستاي تو عيدي بگيرم تنها زمان سال كه هم خوبه حالت هم با خودت درگير حس دردي،عيده كاري ندارم كه عيد برميگردي يا نه تو هر زمان سال كه برگردي عيده هفت سين امسالو كنار آينه چيدم تا لحظه لحظه جاي خاليتو ببينم تقويم امسالم تموم شد،بسه برگرد تنها محاله پاي اين سفره بشينم
"مهدي يراحي" پ.ن:امشب!تقويم هفده سالگي را رقم ميزنم!وارد مرز ۱۸ سالگي ميشوم! پ.ن:اين آهنگ شب عيد پخش شد!بدجور با حس و حال من هم خونه! دلتنگي هاي جمعه: هديه تو به من همين بس است كه تقدير را چرخاندي تا اينكه روز تولدم با شب آمدنت گره بخورد!اين ساعت!ساعت پرستش توست! +وقت پرستيدن كي لايقت بوده انقد رويايي كي عاشقت بوده دنيا خرابت شد اينو به كي ميگي؟ من عاشقت بودم،دنيارو چي ميگي؟! "مهدي يراحي"
برچسبها: روزهاي خاصــ ِ خدا |
|